آبی تر از خسته

شعرستان

آبی تر از خسته

شعرستان

سلام دوست عزیز

ببخشید از اینکه نتوانستم این چند ماه سری بهتون بزنم . بخاطردرس و کار و یک سری از مشکلات  نتوانستم و فرصت نداشتم. حقیقتش این است که من این مدت دنبال فونتی بودم برای نوشته هایم ، چون بیشتر نوشته های من به زبان کوردی است .خیلی سعی کردم ولی نشد. هنوز هم این مشکل را دارم .اگر کسی میخواد کمکم کند ممنون میشم. شعرها یا نوشته هایی که می خوانید اگر اسم نویسنده را ننوشته ام ، مال خودم است . اگرهم ازکسی گرفته ام حتما اسم شاعر یا نویسنده را ذکر کرده ام.

دو دل بودم از اینکه وبلاگم را به چی اختصاص بدهم. به خبر یا به نوشته های خودم. البته هر دو را دوست دارم . دوست دارم اگر فرصتی پیش بیاد وبلاگی را به اخبار اختصاص بدهم. باز دوست دارم آنهایی که به کار خبرنگاری علاقه دارند در هرکجای این دنیا که هستند مرا یاری کنند و حوادثی که دورو برشان اتفاق می افتد برام بفرستند، من سعی خواهم کرد به اسم خودشان در وبلاگم بنویسم . خودتان که می دانید خبر باید موثق و درست باشد. و این را حتما مد نظر داشته باشید. این کار تنها برای خدمت به هموطنان و دوستداران ایرانی می باشد.

صادقانه بگویم من جز انسان به کسی یا چیزی اعتقاد ندارم. پس بیایید انسان را رعایت کنیم و با همت هم بتوانیم کاری بکنیم. وبلاگ من ، دل و جان من برای دلتنگیهای شما باز است .

                                                                                                                                   دوست شما : فرزین

 

 

نظرات 4 + ارسال نظر
سهیل رنجبردوست شنبه 21 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 04:48 ب.ظ http://www.soheilweb.blogsky.com

سلام دوست عزیزم.
مرسی از وبلاگ خوشگلت
حاضری با من تبادل لینک بکنی - خوشحال می شم.

دیووووووونه شنبه 21 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 05:03 ب.ظ http://divoonekhodeti.blogsky.com

دو راهب جوان در طی مسافرت به رودخانه ای رسیدند که در کنار ان زن جوانی که از جریان اب ترسیده بود از انان خواست که در صورت امکان او را به ان طرف رودخانه برسانند. یکی از راهب ها اهمیتی نداد اما راهب دیگر به سرعت زن را بر دوش خود نهاد و از اب عبور کرده و در ان طرف بر زمین گذاشت. پس از گذشت مدتی دوست او که قادر به ادامه سکوت خود نبود گفت , با وجود اینکه می دانستی ایین ما هر گونه تماس با جنس مخالف را منع کرده است ولی ان زن را بر دوش خود نشاندی و حمل کردی !
راهب دیگر جواب داد : من او را در ان طرف رودخانه بر زمین نهادم در حالی که تو هنوز داری حملش می کنی.

دیووووووونه یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:35 ق.ظ http://divoonekhodeti.blogsky.com

فکر کنم که همه دیگه این داستان رو شنیده باشید که یه دختر توی هلند به خاطر توهین به قرآن تغییر شکل داد خوب حالا اصل ماجرا رو ببینید که چیه

ببین به بقیه هم بگو

سهیل رنجبردوست یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 12:28 ب.ظ http://www.soheilweb.blogsky.com

سلام فرزین جان دوست عزیزم.
فرزین جان دستت درد نکنه از وبلاگ خوشگلت
راستی بابای من کردیه پی یه جورایی داداشیم.
بهت تو وبلاگم لینک دادم اگه خواستی توهم بهم لینک بده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد