خیابان پر از ازدحام من و ترافیک صدای تو
خسته توی این باران نامراد
کافه نیت دستهای دختری
دم در بوسه دعوت می کند.
گفتم: خانم این بوسه های من
پستانهای تو را شیر نمی دهد!
مرا لای پستانهای خود پیچید و رفت.
از آن روز من شاعرم
من به همه جا سر میکشم
حتا توی توالت ها
هیشه تو فکرم که نکنه
" برهه گل رو چریده باشه ".
بانو، تقصیر من نبود
من در قهوه خانه بودم
قهوه خانه در خیابان بود
خیابان وصل بود به جاده
و تو نوشتی چند نقطه........همین.
چای مرد
سیگار مرد
شراب مرد
خدا شراب نوشید و پی سیگار می گشت که مرد.
از قصه ی من و تو چی موند به جز خاطره
به من سر بزن خوشحال میشم
سلام اقا فرزین!ممنون که بهم سر زدی ! وب لاگتون عالیه! یه جورایی {آرامش}! موفق و خوش باشین! اپم !!